قطع جیبی

مثلِ مثلِ آب برای شکلات

طرز تهیه کیک شکلاتی:

تخم مرغ دو عدد

شیر یک لیوان

شکر یک لیوان

روغن یک سوم لیوان

آرد دو لیوان

بیکینگ پودر یک قاشق غذا خوری

پودر کاکائو به مقدارلازم

زرده و سفیده تخم مرغ را جدا کنید . این کار مهارت زیادی می خواهد . طوری که نباید حتی ذره ای از زرده وارد سفیده شود . با همزن ، سفیده را آنقدر بزنید تا کاملن سفت و سفید شود . بعد به ترتیب زرده تخم مرغ ، شکر ، شیر، کاکائو ، بیکینگ پودر و آرد را به آن اضافه کنید . کاکائو را آنقدر بریزید تا کیک کاملن سیاه شود . اصلن ابهت کیک شکلاتی به سیاه بودنش است . وقتی مواد را قاطی کرده و هم می زنید به مناسبتی که بخاطرش دارید کیک می پزید فکر کنید .

کیکها معمولن در مواقع شادی پخته می شوند . پس لبخند به لب داشته باشید . این کار به پف کردن کیک کمک فراوانی میکند .

کیکها خیلی چیزها را یاد آدم می آورند . اینکه مثلن کسی که آن را برایش می پزید چقدر برایتان عزیز است . و چقدر دوست دارید که خوب از کار در بیاید و او از آن خوشش بیاید . اگر چه فقط یک تکه کوچکش را بخورد .اگر چه که یک تکه را هم بگذارد توی دهن شما . اگر چه که بعدن بگوید که چقدر دلش میخواست بقیه اش را با خود ببرد ولی رویش نشده بود . اگر چه که بعد چقدر به خودتان لعنت فرستادید که چرا حواستان نبود .

اگر چه که از این به بعد تمام کیکهای شکلاتی این روز خاص را به یادتان می آورند ...

   + چیستا ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٦
    پيام هاي ديگران ()

 

نیمه شب است و همه در خوابند و  قلندر بیدار !

نمی دونم از فکرهای توی سرم بود یا خارش سر که بیدار شدم و حالا اینجام .

.

پنجشنبه عروسی یکی از دخترهای فامیل بود . در حین نگاه کردن به رقص ترکی دختر دایی وروجکم که توی عروسیها یه دقیقه نمی شینه و الحق رقصش نظیر نداره ، فهمیدم که رقص ترکی چقدر قشنگه . چقدر پر احساسه .و چقدر زن و مردی که باهم می رقصن حرف دارن برای گفتن به هم . یه جور کری خوندن و به رخ کشیدن توانایی . یکی در لوندی و به بند کشیدن و دیگری در نشان دادن قدرت و مردانگی .همراه با نوعی احترام .

هیچ از رقص معمول ایرانی که شامل قر دادن و به قول بچه ها عشوه خرکیه خوشم نمیاد .اگه رقصیدن یه هنره باید چیزی داشته باشه برای گفتن . باید نگاه کردن به یک رقصنده آدمو به وجد بیاره طوری که روحشو تا عرش پرواز بده ...

 

   + چیستا ; ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٥
    پيام هاي ديگران ()

 

یکی از قوانین سیاره زمین که هنوز به طور عملی کشف نشده و فرمولش رو هیچ فیزیک دانی استخراج نکرده اینه که :

اتفاقات بد یهو باهم میان و روی سرت هوار میشن طوری که از شدت ضربه همچین گیج میزنی که تا مدتها اصلن درک نمیکنی که چه بلایی سرت اومده .

و

اتفاقات خوب هم مثل اسکناسهای تانخورده عیدی یواش یواش از راه میرسن طوری که هر بار که با احتیاط میذاری توی کیف پولت قند توی دلت آب میشه و آهی از سر خوشی میکشی .

   + چیستا ; ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٤
    پيام هاي ديگران ()

 

وای که دارم از خستگی می میرم !

چه روز پرکاری بود امروز . بعد از ظهر کارگاه رسمن افتتاح شد . و جالب اینه که اولین روز کلی سفارش گرفتم . خوب بود .راضی ام .

دلم می خواد خیلی چیزا بنویسم اما فعلن چشمام باز نمیشه . باشه طلبم تا بعد !

   + چیستا ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()

 

این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای قلبم رو کندوکاو می کنم . شده عین زمینی که برای برداشت سیب زمینی زیر وروش می کنن !

منم  مدام با بیلچه می افتم به جونش و سعی میکنم حتی کوچیکترین سیب زمینی های مخفی شدن رو پیدا کنم .

.

خوبه که آدم با خودش روراست باشه . خوبه که سرخودشو گول نماله . خوبه که برای خودش بهانه های بنی اسرائیلی درنیاره .

خوبه که بدونه ...

.

چهار شنبه کارگاه رو افتتاح می کنم .

.

یعنی فقط برای من نوشته بود ؟؟؟ 

   + چیستا ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

 

خوب می فهمم که این روزها روزهای عجیبیه برام . افکارم مثل آرد برنجی که الک می کنند داره سرند میشه . 

روزهای عجیبیه که من باید پیامی رو که داره میاد به سمتم بگیرم . فقط نمی دونم رادارهام انقدر گیرایی رو دارن یا نه ؟

...

   + چیستا ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

 

فکر کنم فردا کارگاه رو تحویل بگیرم و پس فردا هم وسایلمو می برم . اولین کارگاه مستقل من ! خیلی هیجان زده ام . درسته بزرگ نیست اما شروع خوبیه . راجع به چیدمان و دکورش ایده خاصی ندارم . بیشتر صبر کردم تا برم داخلش و اونوقت تصمیم بگیرم که چیکار کنم . باید یه دونه از این قفسه آهنی ها بخرم برای اینکه خرت و پرتهامو توش بچینم . یه جا هم برای شاگردهای احتمالی باید در نظر بگیرم .

پسرک هم قراره بیاد و بهم کنده کاری روی چوب یاد بده . پس یه فضا هم برای دم و دستگاه کنده کاری لازمه . با این تفاصیل گمونم خودم توش جا نشم !

یعنی می تونم خودم رو برای یه نمایشگاه توی بهمن آماده کنم ؟

   + چیستا ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز بعد از پنج سال دوباره رفتم کلاس بدمینتون .حس خوبی داشت بازی توی اون فضای شاد و پر از دختربچه های کم سن و سال .

حس می کنم دوباره دارم به روزای خوبم برمیگردم ...

   + چیستا ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٧
    پيام هاي ديگران ()