قطع جیبی

 

بعد از اینکه 18 بار " پس از آن طلوع رفتن" رو گوش دادم، حالا دارم با خودم فکر می کنم که من واقعن عوض نمیشم . این پیله گنده ای که دور خودم تنیدم ممکنه گاهی اوقات اونقدر بزرگ بشه که حتی کسی از یک کیلومتریم هم نتونه رد بشه وگاهی با اینکه خیلی کوچیکه و فقط محدود میشه به پوستم ، ولی بازم هیچ وقت به هیچ کس اجازه وارد شدن به حریمم رو نمیدم.

   + چیستا ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱
    پيام هاي ديگران ()

 

یه چیز قطعیه .

و اونم اینه که تا وقتی که اشتباه می کنیم یعنی اینکه چیزهای زیادی هست که هنوز نمی دونیم !

   + چیستا ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۳۱
    پيام هاي ديگران ()

 

حارمحب !

این کلمه از صبح افتاده توی دهنم و مدام دارم تکرارش می کنم . توی سینوهه بود دیگه نه ؟

.

امشب دلم یه جور عجیبی گرفته . یه جوری که نمی تونم تفسیرش کنم .

.

دلم برای اون وبلاگ شلوغ پلوغ با همه آدماش تنگ شده ...

   + چیستا ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

 

داره یه اتفاقهایی می افته . می دونم . من احمق می دونم که دلم داره با خودش یه حسابایی میکنه . از اولش باید می دونستم . باید می فهمیدم . باید می فهمیدم که دارم وارد گود میشم ...

   + چیستا ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

 

اگه روزی دختری داشته باشم ، هیچ وقت نمی ذارم اونقدر کتاب بخونه که زندگی کردن توی این دنیا براش سخت بشه !

   + چیستا ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

 

شده دایره گچی قفقازی . یه جورایی گیر کردم . از دو طرف دارم کشیده میشم .

   + چیستا ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز دو تا کتاب برای خودم خرید . یکی عطر سنبل عطر کاج و مثل آب برای شکلات . بد جور هوای کتاب خونی زده بود به سرم . نه اینکه کتابی نباشه برای خوندن . بابا کلی کتاب از دوستاش گرفته بود و همشون توی قفسه کتابخونه دارن خاک می خورن . اما دیگه حوصله خوندن کتابای کلاسیک رو ندارم . آنا کارنینا ! اوههههههههه حالا گیرم شاهکاره . اگه مثلن 10 15 سال پیش بهم می دادن دو سه روزه می بلعیدمش اما الان بیشتر دلم کتابای نسل جدید رو می خواد . امروز که فرصت نشد شروع کنمشون . صبح که دنبال کار پروژه بودم و تا ظهر علاف سازمان پارکها . بعد از ظهر هم تایپی های بابا و بعدش هم مهمونی بازی و اینا .

وای چی میشه فردا که زنگ میزنم سازمان پارکها آقاهه بگه خانوم پیشنهادتون مورد قبول واقع شده و بیاین قرارداد ببندین ؟؟؟

ها ؟ واقعن چی میشه ؟

   + چیستا ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

 

واقعن از قوه درک من خارجه که چرا زن همسایه که اینهمه افاده داره و محل سگ به کسی نمیذاره و به کو..ش میگه دنبالم نیا بو می دی ،اونوقت 20 تا مرغ توی حیاط خونش نگه میداره که موقع تخم گذاشتم باهم شروع می کنند به داد و فریاد کردن و کوچه رو رو سرشون گذاشتن !

   + چیستا ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

 

با خودم قرار گذاشته بودم که دیگه مواقع ناراحتی و مشکلات و اینا نذارم دهنم قفل بشه و بتونم راحت حرفم بزنم و معمولی رفتار کنم و کاری نکنم که همه عالم بفهمن که چه مرگمه .

نشد که نشد . این اخلاق لعنتی کی گورشو گم می کنه ؟

   + چیستا ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

 

خواهر کوچیکه جلوی روت یه جوری رفتار می کنه که انگار اصلن براش مهم نیستی اما یه جاهایی مچشو گرفتم و دیدم که سعی می کنه ازم تقلید کنه و چیزایی رو دوست داشته باشه که من خوشم میاد .

این جوری هم ادم خوشحال میشه از اینکه یکی سعی می کنه مثل تو باشه هم نگران کننده است و به خودت میگی حالا من مگه چه گلی به سر خودم زدم که اون می خواد بزنه ؟

   + چیستا ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

 

شدیدن نسبت به آدمایی که به قفل میگن قلف آلرژی دارم !

   + چیستا ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

 

نصفه شبه و همه خوابیدن و من نشستم اینجا و دارم فکر می کنم با این پسره همکارم چطور باید رفتار کنم که خشک و رسمی نباشه و در عین حال طوری نشه که چند وقت بعد مجبور شم حالشو بگیرم ؟!

   + چیستا ; ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

 

هر چی فکر می کنم می بینم تمام مشکل جوونای نسل سومی اینه که بجای زمزمه کردن گل پری جون ، مزخرفات رپ امروزی رو گوش می دن !

   + چیستا ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۱
    پيام هاي ديگران ()

 

 قضیه مثل اون فیلمه است که قهرمان داستان یهو در 30 سالگی متوجه میشه که قبل از تولدش زندگیش به یکی از شبکه های ماهواره ای فروخته شده بوده . در واقع لحظه لحظه زندگیش رو مردم سراسر دنیا می تونستن ببینن در حالیکه اون ازش بی خبر بوده . و به طور اتفاقی متوجه این قضیه میشه و سعی میکنه از جزیره ای که توش زندگی می کرده و دوربینهایی که همه جا کار گذاشته شده بودن فرار کنه .

زندگی آدمهای واقعی هم در دنیای مجازی همین طوریه . کسانی که توی وبلاگهاشون از زندگیشون می نویسن خبر ندارن که در واقع دارن حریم خصوصیشون رو با دیگران به اشتراک میذارن . و در واقع تمامیت فردیشون رو از بین می برن .

البته اوایل این کار به نظر جالب میاد . خواننده هات زیاد میشن . همه راجع به مسائل زندگیت اظهار نظر می کنن اما تو بی خبری از اینکه در واقع خودت رو بردی زیر نور فلاش هزاران دوربین مخفی که کم کم دارن آزادیت رو ازت سلب می کنن .

   + چیستا ; ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱
    پيام هاي ديگران ()