قطع جیبی

 

امروز دو تا کتاب برای خودم خرید . یکی عطر سنبل عطر کاج و مثل آب برای شکلات . بد جور هوای کتاب خونی زده بود به سرم . نه اینکه کتابی نباشه برای خوندن . بابا کلی کتاب از دوستاش گرفته بود و همشون توی قفسه کتابخونه دارن خاک می خورن . اما دیگه حوصله خوندن کتابای کلاسیک رو ندارم . آنا کارنینا ! اوههههههههه حالا گیرم شاهکاره . اگه مثلن 10 15 سال پیش بهم می دادن دو سه روزه می بلعیدمش اما الان بیشتر دلم کتابای نسل جدید رو می خواد . امروز که فرصت نشد شروع کنمشون . صبح که دنبال کار پروژه بودم و تا ظهر علاف سازمان پارکها . بعد از ظهر هم تایپی های بابا و بعدش هم مهمونی بازی و اینا .

وای چی میشه فردا که زنگ میزنم سازمان پارکها آقاهه بگه خانوم پیشنهادتون مورد قبول واقع شده و بیاین قرارداد ببندین ؟؟؟

ها ؟ واقعن چی میشه ؟

   + چیستا ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٤
    پيام هاي ديگران ()