قطع جیبی

 

پسره میگه من نمی دونم تو چرا هی دلسرد میشی از کارت . چرا جدی نمیگیریش .

بهش گفتم باید یکی باشه که هی بهم قوت قلب بده .

می دونم که این کارو می کنه .

با خودم فکر می کنم همیشه از کارهایی که باید تنهایی انجام میدادم بدم می اومده . همیشه برای ساده ترین چیزها دوست داشتم یکی همرام باشه . نه اینکه خودم به تنهایی از پس کارهام برنیام . اما از تنهایی به شدت بیزارم . احساس می کنم ناقصم . باید یکی باشه که کاملم کنه .

حالا تصویر اون دو تا هی جلوم می رقصن و من موندم این وسط که کدومشون مثل حباب میترکه و میره هوا و کدومشون واضح میشه .

   + چیستا ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱
    پيام هاي ديگران ()