قطع جیبی

 

دیشب خواب عجیبی دیدم .

خواب دیدم که سوار یه ماشن قراضه ام چیزی شبیه به این وانتهای مزدای آبی .توی یک جاده که روی کوه می کشن و البته از نوع جنگلیش با دو نفر دیگه که یکیشون یه پسر بود و دیگری انگار یه دختر بچه یا نوجون داریم می گذریم و می ریم به جایی . یک جا وسطای راه یه درخت آلوی جنگلی بود که نگه داشتیم .درست نمی دونم اولش بخاطر اون بود که نگه داشتیم یا اینکه ماشین خراب شد و بعد اون پسره رفت سراغ آلوها . من و دخترک روی یه سنگ کنار جاده نشسته بودیم طوری که مشرف به دره زیر پا و کوه روبرو بودیم .جام خیلی راحت بود روی سنگ طوری که یک بار با تعجب بلند شدم تا ببینم چیز دیگه ای غیر از اون زیرم هست یا نه ؟ انقدر منظره مقابلمون قشنگ بود که به فکر تعمیر ماشین و یا راهی برای برگشتن نبودیم تا اینکه دیگه غروب شد و آخرش سر و کله یه نفر پیدا شد که بیاد بپرسه آقا خرتون به چند .جالب اینجاست که گفت که شیرینی داره و اگه گرسنمونه بهمون بده !

توی خواب احساس خیلی خوبی داشتم . بیدار هم که شدم این حس خوب ادامه داشت .

خیلی زور زدم که خوابم رو تعبیر کنم . مثلن اون دختر بچه می تونه تعبیری از کودک درونم باشه ؟  و اون جاده مسیر زندگیم ؟ اون پسره چی ؟ مرکب قراضه نشونه چیه ؟

کاش یکی پیدا میشد اینا رو بهم بگه .

   + چیستا ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٧
    پيام هاي ديگران ()