مامان آدم کم حرفیه . به مادرش رفته . ما بچه ها هم مثل خودش شدیم . البته من گاهی که گیر یه آدم پرحرف می افتم ، سعی میکنم کم نیارم !

بابا اما زبان گویای خانواده است .توانایی این رو داره که ساعتها بدون وقفه و بدون اینکه رشته کلام از دستش در بره صحبت کنه . -چه میشه کرد خوب دبیر بوده! - استعداد عجیبی هم در به یادآوری خاطرات قدیمی داره . توی مهمونی ها هم معمولن متکلم وحده است و به بقیه آدمها اجازه نمیده که چیزی بگن . یکی دو ساعت اول - اگه مهمونی رسمی باشه - معمولن همه مشتاق و مودب گوش میدن . اما بعد کم کم خمیازه کشیدنها و به ساعت نگاه کردنا شروع میشه . گاهی هم کسی سعی میکنه موضوع بحث رو عوض کنه و شروع کنه به صحبت . اما آنچنان از طرف پدر محترم ضربه فنی میشه که کلن از دور حذف میشه . توی این چند ساله اخیر یه مسئله دیگه هم به کمکم بابا اومده و اونم سنگین شدن گوشهاشه . که کمک میکنه خیلی راحت وسط نطق این و اون بپره و با صدای بلند خاطره سی سال پیش از یکی از همکاراشو تعریف کنه . البته گاهی هم حرفای طرف رو میشنوه اما ترجیح میده از حق وتوی بزرگتر فامیل بودن و سنگینی گوش استفاده کنه !

قبلن که سرکار میرفت خوب همیشه گوش شنوایی وجود داشت . اما این روزها که بازنشسته شده و خونه نشین زیاد مجال حرف زدن پیدا نمیکنه . گاهی هم که می خواد یه داستان قدیمی رو تعریف کنه ما به بهانه تلفن یا بردن استکانها در میریم و خودمونو از شنیدن خاطرات تکراری هزار باره خلاص می کنیم . اما بیچاره اونایی که برای یه کار کوچولو میان خونمون . مثلن پسرخاله 12 ساله ام که اومده دو تا نون قرض بگیره . طفلکی نیم ساعت جلوی در سر پا کاشته میشه و آخر سر فرار رو بر قرار ترجیح میده . یا دوستهای من که تلفن زدن و از قضا بابا گوشی رو برداشته ُ مجبورن جکهای دسته چندمشو تحمل کنن .

.

این روزا که دارم عطر سنبل عطر کاج رو می خونم می بینم انگار همه پدرها شبیه همند !

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
پيوست

پسر عمه‌ي من هم معلمه. صحبت كه مي‌كنه ناخودآگاه «ولوم»ش مي‌ره بالا. ما هم به شوخي مي‌گيم خيلي خوب بابا، ته كلاس هم صدات رو مي‌شنون، نمي‌خواد داد بزني! [خنده]

کتایون

بله شبیه هم و دوست داشتنی[گل] ممنون که سر زدین[لبخند]

عرفان

به آسونی عطر سنبل عطر کاج که نیست اما قابل فهمه...

نوید

سلام . وقتی خودتون هم به اون سن برسین شاید همنطوری بشید.بلآخره همه ت[ربه ها وخاطرات وبوار گیری از مغز وذهن بعد از بازنشستگی بایست یه طوری بکار گرفته واستفاده بشه.در این سرزمین که من هستم امسال بابای شما در طول باز نشستگی واینروزا با هم دوره هاش بهترین تفریح -بازی -دور هم بودن وگفتگو را دارند ولی در کشور ما باید .....؟[گل]

عاطفه

راست می گی بابای منم همینجوریه اما مامانم هم کم نمیاره. فکر کن من که ترکیبی ام چی می شم! مدتیه اسمت توی وبلاگها توجه منو جلب کرده چون هم یه دخترخاله دارم به نام چیستا و هم یه عروس عمه به این نام که هر دو آمریکا هستن[چشمک]

چیستا

به عاطفه : نکنه من هردوشونم ؟! [نیشخند]